قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4430
تاريخ الفي ( فارسى )
اين ندا فى الجمله غوغاى عوام را فرونشاند . ديگرباره حكم شد كه ندا كردند كه هر نصرانى كه به غير دستار كبود بر سر نهد به قتل آورند ؛ و هر عيسوى كه در حمام درآيد چيزى در گردن خود بياويزد كه بر ديگران مشتبه نشود ؛ و هيچ كس از امرا عيسويان را نوكر نگاه ندارند . و عوام تسلى شده به خانههاى خود مراجعت نمودند و عيسويان در خانههاى خود نشسته از ترس از خانهء خود بيرون نمىآمدند . و هرگاه احيانا عيسوى [ ى ] را مهمّى روى پيش مىآمد ، لباس موسويان مىپوشيد و به سرانجام مهم خويش قيام مىنمود . مدتى مديد احوال نصارا در قاهره بر اين نهج گذران بود . جمعى كثير به واسطهء آنكه به فراغت تردّد توانند كرد اظهار اسلام كردند . و هم در اين سال غلامان و مماليك سلطان ناصر به واسطهء آنكه دو ماه علوفهء ايشان ديرتر و اصل شده بود ، بر كريم الدين كبير كه به امر نيابت مشغول بود ، خروج كرده انواع اهانت به وى رسانيدند . چون اين خبر به سلطان رسيد بكتمر ساقى را به منع ايشان فرستاد . ايشان ممنوع نشده ، در شدّت افزودند . بالاخره سلطان به نفس نفيس خود بيرون آمده عصايى كه در دست مقدم مماليك بود گرفته بر سر او شكست و به حبس ايشان اشارت كرد . صد و هشتاد نفر گرفتار شدند . اين معنى دلالت بر كمال شجاعت ملك ناصر مىكند ؛ چه ، با آنكه مكررا از غلامان متضرر شده و الحال بندهاى كثير متفق شده بودند و با سلطان معدودى چند بيش نبودند . آنگاه حكم كرد كه ايشان را در قلعهاى دوردست برده محبوس نمودند . و هم در اين سال ملك ناصر به بناى عمارتى اشارت فرمود . وقت كندن آن زمين چهار قبر پيدا شد . چون قبرها را باز كردند ، مردم طويل عريض كه به غايت از مردم اين زمانه قوى هيكلتر بودند به نظر درآمد . بر اندامهاى ايشان جراحات بود كه گوييا تازه است . بر روى يكى زخمى بود و بر آن زخم پنبه نهاده بودند و هرگاه كه پنبه را برمىداشتند اثر خون ظاهر مىشد ؛ چنانچه گوييا زخم تازه رسيده . و العهدة على الراوي . به حكم ملك ناصر ايشان را به جاى ديگر نقل كرده عمارتى عالى بر سر قبر ايشان بنا نمود . و اما احوال سلاطين الوس جغتاى خان . چون تفصيل سال به سال در تواريخى كه در نظر بود ، نبود و مشخص نمىشد ، مجملى تا ابتداى سلطنت قزان بن ييسور كه بيست و هفتم از سلاطين الوس جغتاى خان بود ، موافق قوى ئيل سنهء هفتصد و سى و سه [ هجرى ] نوشته مىشود . چون كپك خان رخت هستى به باد فنا داد ، امرا و نويينان بر سلطنت ايلچيگداى خان ولد دوآ خان اتفاق نموده قامت قابليتش را به خلعت سلطنت آراستند . او در ايام حكومت خود بر